اخبار:
|
|
|
| نوشته شده توسط حاتم حسینی | |||||||||||
| شنبه ، 12 بهمن 1387 ، 12:40 | |||||||||||
|
مباني نظريهي مالتوسدکتر حاتم حسینی مالتوس نظريهي خود را با طرح اين پرسش آغاز كرد كه اصولاً چه عواملي موجب پيشرفت و ترقي جامعهي انساني است؟ چگونه و به چه ترتيب ميتوان اين علل را پيشبيني كرد؟ از نظر مالتوس پاسخ به اين پرسشها مستلزم پاسخ به دو پرسش ديگر بود؛ 1) چه عللي تا كنون مانع پيشرفت نوع بشر به سوي رفاه و خوشبختي شده است؟ 2) چقدر احتمال دارد كه تمام، يا بخشي از اين علل، در آينده از ميان برود؟ (Mccleary 1953). در پاسخ به پرسش اول، مالتوس يكي از علل بدبختي و عدم پيشرفت نوع بشر را تمايل و توانايي بيش از حد وي به توليدمثل ميدانست و ميگفت در موجودات زنده از جمله انسان يك تمايل دايمي به افزايش نوع خود، بدون توجه به مقدار غذايي كه در دسترس آنهاست، وجود دارد. اما از آنجاكه غذا براي زندگي انسان لازم است، جمعيت هيچ وقت نميتواند جلوتر از عرضهي عادي خوراك گام بردارد و افزايش يابد. از اينرو، بايد يك كنترلكنندهي قوي براي جلوگيري از افزايش جمعيت به كار افتد. قبل از اينكه در مورد ماهيت اين كنترلكننده سخني بگويد اين سئوال را پيش كشيد كه جمعيت بهطور طبيعي چقدر ميتواند افزايش يابد؟ و ميزان افزايش در توليدات زميني در شرايط مطلوب صنعتي چقدر ميتواند باشد؟ در پاسخ اذعان داشت كه چون هيچ تجربهاي از يك جمعيت كنترلنشده ندارد، قادر نخواهد بود بهطور مستقيم به مشاهدهي ميزان افزايش يك جمعيت كنترلنشده بپردازد. با اين وجود سعي كرد تا با ارايهي شواهدي از آمريكا و آنچه واقعاً در آنجا اتفاق افتاده بود، چگونگي افزايش طبيعي جمعيت را استنباط كند. او اظهار داشت كه بر اساس تجربيات آمريكاي آن زمان*، ميتوان گفت اگر عامل جمعيت كنترل نشود و موانعي در راه ازدياد جمعيت وجود نداشته باشد، جمعيت بر مبناي تصاعد هندسي به آساني هر 25 سال يك بار دو برابر خواهد شد. اين در حالي است كه رشد مواد غذايي و افزايش در وسايل و امكانات معيشت در مطلوبترين شرايط صنعتي بشر، نميتواند با نسبتي بيش از تصاعد حسابي افزايش يابد. در اين ارتباط چنين گفت "... جمعيتي با 1000 ميليون نفر، يك ميليارد را در نظر بگيريد كه هر 25 سال يكبار دوبرابر ميشود. افزايش اين جمعيت بـر مبنـاي رشـد هنـدسـي بـه صـورت ...، 512، 256، 128، 64، 32، 16، 8، 4، 2، 1 خواهد بود. برخلاف رشد جمعيت، وسايل توليد مواد غذايي و امكانات معيشت لزوماً تابع رشد هندسي نيست. "... مقدار اوليهاي از واحد يا 1 را در نظر بگيريد و هر 25 سال يك بار, يك واحد به آن اضافه نماييد. در اينصورت افزايش مواد غذايي و رشد امكانات معيشت به صورت ...،10، 9، 8، 7، 6، 5، 4، 3، 2، 1 خواهد بود. مالتوس نشان داد كه پس از گذشت 225 سال، شمار جمعيت به 512 ميليارد نفر، 511 ميليارد نفر بيش از زمان 1، خواهد رسيد. بر مبناي نظريهي مالتوس، پس از گذشت 200 سال، تفاوت ميان شمار جمعيت و وسايل و امكانات معيشت غيرقابل محاسبه خواهد بود" (Elewell 2001). از نظر مالتوس هر يك از ميزانهاي رشد هندسي و حسابي فرضيههاي خاص خود را دارند. تمايلات و علايق جنسي زن و مرد يك عامل فيزيولوژيك ثابت است كه علت اصلي رشد هندسي است، درحاليكه رشد حسابي مبتني بر قانون بازده نزولي است. "... مواد غذايي اساساً تابع مقدار زمين موجود در جامعه و مقدار زمين در هر جامعه نيز ثابت و تابع قانون بازده نزولي است. مالتوس معتقد بود حتي اگر از آثار قانون بازده نزولي صرفنظر كنيم، افزايش وسايل معيشت و امكانات توليد ارزاق در مساعدترين شرايط، حتي اگر از وسايل توليد صنعتي و مكانيزه هم استفاده شود، از قاعدهي تصاعد حسابي تبعيت خواهد كرد"(كتابي 1381). نسبت هندسي مالتوس در مورد جمعيت مبتني بر مشاهدات و نوشتههايي بود كه از آمريكاي شمالي به دست آورده بود و بر مبناي آن نتيجه گرفت كه جمعيت هر 25 سال يك بار دو برابر ميشود. از طرفي چون مواد غذايي به مقدار معيني كه هميشه مساوي است افزايش مييابد، از اينرو، هرچه زمان ميگذرد فاصلهي بين اين دو نحوهي افزايش بهنحو سرسامآوري زياد خواهد شد. البته، مالتوس اين نحوهي افزايش را مختص جمعيتهايي ميداند كه هيچ نوع كنترلي بر آنها صورت نميگيرد[1]. جمعيت كنترلنشده بيانگر حالت و وضعيتي از جامعه است كه در آن جنگي رُخ نميدهد و تمام بيماريهاي قابل پيشگيري[2]، پيشگيري شده، عوامل اقتصادي بازدارندهي ازدواج زودرس از بين رفته و محدوديت مصنوعي و غيرطبيعي[3] بر خانواده و فرزندآوري اعمال نميشود. در چنين جامعهاي است كه ميتوان تصور كرد جمعيت با نسبت هندسي هر 25 سال يك بار دو برابر شود (Mccleary 1953). نكتهي مهم اين است كه مالتوس پيشبيني نكرد كه جمعيتهاي انساني عملاً با تصاعد هندسي افزايش مييابند، زيرا در چنين سيستمي كنترل مداوم جمعيت تقريباً غيرممكن خواهد بود. او صرفاً با استفاده از مدلهاي رياضي[4] به تشريح قدرت و توانايي نابرابر بشر در توليد مواد غذايي و فرزندآوري پرداخت (Elewell 2001). در همين خصوص ژيد و ريست معتقدند كه تصاعد هندسي مالتوس را ميتوان بدون اشكال پذيرفت و آن را نمايندهي قانون زيستشناختي توالد و تناسل ميدانند. "... لازمهي دوبرابرشدن جمعيت در هر نسل, وجود لااقل چهار فرزند به سن توالد و تناسل رسيده براي هر مرد و زن است. فرض مالتوس اين است كه داشتن 6 فرزند براي هر خانواده امري طبيعي است. با فرض آنكه دو تن از آنها قبل از ازدواج فوت كنند و يا اساساً متأهل نشوند، 4 نفر ديگر باقي خواهند ماند كه به نوبهي خود منشاء توالد و تناسل جديد ميشوند. به اين ترتيب، از آغاز رقم 2 و پس از آن ارقام 4، 8، 16 و ... را خواهيم داشت. واقعيت اين است كه با توجه به قابليت فرزندآوري زنان, چنانچه ميزان باروري كنترلنشده باشد و به جريان طبيعي خود گذاشته شود، شمار مواليد به مراتب بيشتر از 6 فرزندي است كه مالتوس درنظر گرفته است. از اينرو فرض مالتوس مبني بر گرفتن عدد 2 بهعنوان قدر نسبت تصاعد، درحاليكه ميتوانست به جاي آن عدد 3 يا 4 را انتخاب نمايد، فرض گزافي نيست" (ژيد و ريست 1347). نسبت حسابي نيز يك نسبت ويژه است، كه از هيچ فرضيهي كلي مرتبط با نسبتها، هندسي يا حسابي، مشتق نشده است ولي به گفتهي مالتوس استنتاجي است از دانش و شناخت از ويژگيهاي زمين. او نسبت حسابي را بهعنوان يك بيشينه يا حداكثر در نظر داشت. بر اين اساس نميتوان تصور كرد شمار جمعيت از مقدار غذايي كه تدارك آن امكانپذير است، بيشتر باشد. نقطهي ثقل نظريهي مالتوس يك ارتباط و بستگي چرخشي فرضشده ميان توليد و تكثير نسل است. او بر اين باور بود كه هرگونه افزايش در توليد، هزينههاي مواد غذايي را پايين ميآورد. از اينرو خانوادههاي پرفرزند با هزينهي كمتر و ارزانتر مواد غذايي مورد نيازشان را تأمين خواهند نمود. در اين شرايط اقدامات پيشگيري از حاملگي كمتر صورت خواهد گرفت. در نتيجه شمار جمعيت افزايش خواهد يافت و با افزايش شمار جمعيت تقاضا براي مواد غذايي بيشتر خواهد شد. با توجه به رشد نابرابر مواد غذايي و جمعيت، جمعيت نميتواند بيشتر از حداقل عرضهي مواد غذايي لازم براي بقاء خود رشد كند. او معتقد بود كه قدرت افزايش جمعيت بينهايت بيشتر از قدرت زمين در توليد اسباب معيشت است. به بيان ديگر، ذخاير خوراكي نميتواند سريعتر از شمار جمعيت افزايش يابد. استدلال مالتوس در اين زمينه مبتني بر قانون بازده نزولي است كه نخستين بار توسط فيزيوكراتها، بهويژه تورگو، و بعدها توسط صاحبنظران مكتب اقتصاد كلاسيك از جمله ريكاردو مطرح گرديد. مفهوم بازده نزولي اين است كه " ... در تركيب عوامل توليد يعني طبيعت، سرمايه، كار و مديريت با يكديگر، پيوسته يك نسبت مطلوب يا بهينه وجود دارد كه اگر حاصل نشود بازده حاصل از به كارگيري عاملي كه نسبتاً اضافي است، رو به كاهش خواهد گذاشت" (كتابي 1377). به بيان ديگر، چنانچه در ميان عوامل توليد همهي آنها بجز يكي از آنها ثابت بماند، مقدار افزودهشده بر توليد كه ناشي از افزايش واحدهاي متوالي آن عامل متغير است، پس از رسيدن به حد معيني شروع به كاهش ميكند. براي مثال، در بهرهبرداري از مساحت مشخصي زمين كشاورزي، چنانچه شمار نيروي كار افزايش يابد ولي در همان حال ساير عوامل توليد ثابت بماند، با افزايش كارگران كل توليد افزايش خواهد يافت ولي افزايش ميزان توليد رابطهي مستقيمي با شمار كارگران ندارد، به اين معني كه در ابتدا افزايش يك نفر نيروي كار باعث افزايش ميزان توليد خواهد شد ولي بعداً تثبيت ميگردد و در نهايت روبه كاهش نهاده و به سمت صفر و حتي منفي سير ميكند (جدول ۱). جدول (۱) ـ رابطهي ميان افزايش جمعيت و توليد نهايي در قانون بازده نزولي
مأخذ: ميرزايي 1382.
از نظر مالتوس زمين علاوه بر آنكه به لحاظ كميت محدود است، به لحاظ كيفي نيز ناهمسان است. از آنجاكه افزايش جمعيت تابع رشد هندسي است، از اينرو با افزايش شمار جمعيت، تقاضا براي مواد غذايي افزايش خواهد يافت. اين امر علاوه بر افزايش قيمت خوراك و مواد غذايي، سبب ميشود فعاليتهاي كشاورزي به زمينهاي كمحاصلخيزتر گسترش يابد و ميزان بهرهبرداري از زمين افزايش يابد. برآيند تمام اين تحولات افزايش هزينهي توليد است، زيرا براي تهيهي هر واحد محصول اضافي تلاش بيشتري لازم خواهد شد. به اين ترتيب، افزايش جمعيت با تصاعد هندسي بر اثر كمبود مواد غذايي در معرض تهديد جدي خواهد بود. "... وقتي كه شمار جمعيت دو برابر و چهار برابر شود، درست همانند آن است كه كرهي زمين پيوسته دو نيمه شود" (آشفته تهراني 1372). بر همين اساس مالتوس معتقد بود كه در اين سيارهي خاكي مقدار زمين قابلكشت بهشدت محدود خواهد شد و به همان نسبت از ميزان حاصلخيزي زمين كاسته خواهد شد، از اينرو بايد نيروهايي را به كار گرفت كه جمعيت را در محدودهي امكانات توليد نگه دارد. ضرورت بهكارگيري كنترلهاي رشد جمعيت به خاطر طبيعت و ماهيت فيزيكي ما بهعنوان موجوداتي در محيط طبيعي است. بر مبناي استدلال مالتوس براي حفظ تعادل ميان شمار جمعيت و وسايل و امكانات معيشت، به كارگيري اين كنترلها ضروري است. در دنياي حيواني و گياهي، كه بهطور غريزي به تكثير نوع و زادوولد سوق داده ميشوند، تنها يك نوع كنترلكننده وجود دارد و آن فقدان سرپناه يا غذا براي فرزندان است كه خود يكي از عوامل مرگومير زودرس[5] در ميان آنهاست. در جمعيتهاي انساني، موانع رشد زياد را مالتوس كنترلكننده ناميد و آنها را به دو دستهي عمده تقسيم كرد: الف) كنترلهاي مثبت[6] يا سركوبگر اين دسته از كنترلها شامل تمام علتهايي است كه با افزايش ميزان مرگومير در صدد كوتاهكردن طول عمر انسان هستند. اين كنترلها يا ناشي از كنش انساني است، مثل جنگ و مشاغل پرخطر، و يا ناشي از طبيعت است مثل قحطي و بيماريهاي واگيردار (Overbeek 1974). از نظر مالتوس بچهكشي[7] يكي ديگر از كنترلهاي مثبت بسيار شايع در تاريخ جوامع بشري بوده است. او معتقد بود كه تأثير اين كنترلها به اين صورت بوده است كه از طريق كاهش گسترهي زندگي انسان موجبات كاهش شمار جمعيت را فراهم آوردهاند (Elewell 2001). ب)كنترلهاي پيشگيرنده[8] كنترلهاي جمعيتهاي انساني به كنترلهاي مثبت طبيعت محدود نميشود. در دنياي انساني عقل و خرد مداخله ميكند. اين كنترلها شامل تغييراتي است كه منجر به كاهش شمار مواليد ميگردد. در طول تاريخ بعضي از انسانها، بر اثر احساس مسئوليت اخلاقي و روشنفكري، به خطرات ناشي از افزايش بيرويهي جمعيت تا حدودي واقف شده و شخصاً بهطور ارادي و داوطلبانه در صدد جلوگيري از توليدمثل برآمدهاند. او استدلال كرد كه در شرايط برابري و يكساني تنها سئوالي كه مطرح ميشود اين است كه آيا ميتوان به فراهمنمودن وسايل و امكانات معيشت براي فرزندان پرداخت يا خير؟ در دنياي واقعي كه سرشار از نابرابري و بيعدالتي است، مسايل ديگري رخ ميدهد. در دنياي واقعي والدين از خود خواهند پرسيد كه: 1) آيا استانداردهاي پايين زندگي اجازهي داشتن بچه را به من خواهد داد؟ 2) آيا براي حمايت از فرزندانم خواهم توانست سخت كار كنم؟ 3) عليرغم تلاشهاي زياد و كار سخت من, آيا كودكانم را گرسنه، بدبخت و ضعيف نخواهم ديد؟ مالتوس ميگفت كنترلهاي پيشگيرنده در انواع بسياري ظاهر ميشوند. ايدهال آنها براي مالتوس، تجرد[9] قبل از ازدواج و تأخير در ازدواج تا زماني است كه بتوان به حمايت از فرزندان پرداخت (Elewell 2001). او بر اين باور بود كه كنترلهاي پيشگيرنده و مثبت كاملاً عكس يكديگرند. در كشوري كه بهطور طبيعي غيربهداشتي است يا به هر علتي در معرض مرگومير بالايي قرار دارد، كنترلهاي پيشگيرنده نميتوانند رايج باشند، ولي در كشورهاي با مرگومير پايين، آنها نقش مهمي در محدودكردن رشد جمعيت ايفا ميكنند درحاليكه كنترلهاي مثبت خيلي كم رايج است. مالتوس معتقد بود كه عليرغم اين كنترلها، بر سر راه بهبود و اصلاح وضعيت اقتصادي يك مانع وجود دارد كه ناشي از ناتواني در افزايش توليد مواد غذايي به موازات رشد جمعيت است. او تصور ميكرد كه فشار دايم جمعيت روي توانايي محيط براي حمايت از آن, بيشجمعيتي[10] را پديدهاي دايمي و اجتنابناپذير در سطح جهان خواهد ساخت. در مورد مدت زمان لازم براي دو برابر شدن جمعيت، 25 سال، استدلال مالتوس مبتني بر تجربهي افزايش جمعيت ايالات متحدهي آمريكا با ويژگيهاي جمعيتشناختي خاص آن بود. برخي از صاحبنظران مثل كانان[11] معتقدند كه دوبرابرشدن جمعيت ايالات متحدهي آمريكا در هر 25 سال يك بار در طول بيشتر از يك قرن, عمدتاً ناشي از مهاجريني بوده است كه به خوبي به غذا و ساير اسباب معيشت دسترسي داشتهاند. علاوه بر اين در ميان آنها ازدواج زودرس و خانوادههاي با حجم زياد تشكيل ميشد (Mccleary 1953). ادامه دارد... * ايالات متحدهي زمان مالتوس از نظر عرضهي مواد غذايي وضعيت مناسبي داشت و بهخاطر كنترلهاي كمي كه در مورد ازدواجهاي زودرس صورت ميگرفت, جمعيت آن هر 25 سال يك بار دوبرابر ميشد (Overbeek 1974). [1]. Unchecked Population [2]. Preventable Diseases [3]. Artificial Limitation [4]. Mathematical Model [5]. Premature Death [6]. Positive or Repressive Checks [7]. Infanticide [8]. Preventive Checks [9]. Celibacy [10]. Overpopulation [11]. Cannan منابع آشفتهتهراني، امير .(1372). جامعهشناسي جمعيت ـ چاپ دوم ـ اصفهان: موسسهي انتشارات جهاد دانشگاهي. ژيد، شارل و شارل ريست .(1347). تاريخ عقايد اقتصادي ـ جلد اول ـ ترجمهي كريم سنجابي ـ تهران : انتشارات موسسهي تحقيقات اجتماعي كتابي، احمد .(1377). درآمدي بر انديشهها و نظريههاي جمعيتشناسي ـ چاپ چهارم ـ تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي كتابي، احمد .(1381). پيشگامان مالتوس: رديابي نظريهي مالتوس در آراي قدما و تأثير آن بر متأخران ـ فصلنامهي جمعيت ـ شمارهي 39 و 40 ـ صص 55 ـ 35. ميرزايي، محمد .(1382). يادداشتهاي درس نظريههاي خاص جمعيت ـ دورهي دكتري جمعيتشناسي ـ دانشگاه تهران ـ دانشكدهي علوم اجتماعي ـ گروه جمعيتشناسي. Elewell, Frank W .(2001). A Commentary on Malthu’s 1978 Essay on Population as Social Theory, Lewiston, NY:Edwin Mellen Press, http:/www.faculty.rsu.edu. Maccleary, GF .(1953). The Malthusian Population Theory, Overbeek J .(1974). History of Population Theories, Rotterdom University Press.
|
|||||||||||
| آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 28 فروردين 1390 ، 12:42 | |||||||||||
پویایی جمعیّت در کشورهای مسلمان. این کتاب را انتشارات اسپرینگر در 27 مارس 2012 منتشر کرده است. کتاب "پویایی جمعیّت در کشورهای مسلمان" با مقدّمهی هانس گراس و سیزا ـ پوزا در چهار بخش سازماندهی شده است. هر بخش متشکّل از چند فصل است. هر یک از فصلهای کتاب به یکی از موضوعات جمعیّتی در کشورهای منتخب مسلمان اختصاص یافته است. دو فصل از این کتاب با عنوان "تحصیلات زنان و باروری در کشورهای مسلمان" و "گذار ...
Rapid: برنامهاي براي بررسي تأثيرات اقتصادي اجتماعي رشد جمعيّت. مُدل تأثيرات اقتصادي اجتماعي اسپکتروم موسوم به RAPID برنامهاي رايانهاي براي پيشبيني شاخصهاي اقتصادي اجتماعي کشورها يا مناطق است. اجراي اين برنامه مستلزم دسترسي به اطّلاعاتي دربارهي شاخصهاي مختلف اقتصادي و اجتماعي مانند ميزان مشارکت در نيروي کار، ميزان ثبتنام در مقطع ابتدايي، شمار سرانهي پرستار و ... است. سپس اطّلاعات مورد اشاره با پيشبينيهاي جمعيّتي حاصل از مُدل DemProj تركيب شده و براي پيشبيني نيازهاي آيندهي