اخبار:
|
|
|
| نوشته شده توسط حاتم حسینی |
| پنجشنبه ، 20 فروردين 1388 ، 11:18 |
جمعيّت، محيط زيست و توسعه در محيطهاي شهريبخش جمعيّت سازمان ملل متحد مترجم: دکتر حاتم حسيني شهرنشيني يكي از مهمترين روندهاي جمعيتشناختي قرن 21 خواهد بود. در حقيقت، تقريباً تمام رشد جمعيت موردانتظار در طول سالهاي 2030-2000 در مناطق شهري جهان متمركز خواهد بود (سازمان ملل 2000). رشد، بهويژه در مناطق شهري كشورهاي كمتر توسعهيافته، سريع و بهطور متوسط سالانه 3/2 درصد خواهد بود، نرخ رشدي كه بر اساس ن هر 30 سال يك بار جمعيت دوبرابر خواهد شد. هرچند مناطق شهري سهم فزايندهاي از جمعيت جهان را دارا خواهند بود ولي نسبت افرادي كه در تودههاي شهري خيلي بزرگ زندگي ميكنند هنوز كوچك است، بهطوري كه در سال 2000 تنها 3/4 درصد جمعيت جهان در شهرهاي با 10 ميليون نفر جمعيت و بيشتر زندگي ميكردند. برعكس، نسبتي از جمعيت جهان كه در شهرهاي كوچك زندگي ميكردند بهطرز چشمگيري بزرگتر است. برآورد شده است كه در سال 2000، 5/28 درصد جمعيت جهان در شهرهاي با كمتر از 1 ميليون نفر جمعيت سكونت داشته باشند (همان). رشد جمعيت تمركز مكاني[2] افراد، صنعت، تجارت، وسايل نقليه، مصرف انرژي، استفاده از آب، توليد زبالهها[3] و ساير فشارهاي زيستمحيطي را تحت تأثير قرار ميدهد (بارتون[4] و همكاران 1992). اغلب فرض ميشود كه مسايل محيط زيست شهري توسط شمار افراد و تمركز بالاي آنها بدتر ميشود، اما در حقيقت اين تمركز يكنواخت[5] فرصتهخاي بالقوهي بسياري را فراهم ميكند. تمركز جمعيت و كسب و كارها در مناطق شهري به مقدار زيادي واحد هزينههاي فراهمكردن هر ساختمان با آب لولهكشي[6]، فاضلابها[7]، لولههاي فاضلاب[8]، جادهها و الكتريسيته را كاهش ميدهد. علاوه بر اين، شهرها جمعيتها را به شيوههايي متمركز ميكنند كه معمولاً تقاضاي زمين نسبت به جمعيت را كاهش ميدهند. هرچند با گسترش شهرها زمينهاي باارزش كم ميشود، در بيشتر كشورها مناطقي كه توسط شهرها و شهركها اشغال شده كمتر از 1 درصد كل سطح منطقهي آنهاست. در حقيقت، جمعيت شهري كنوني جهان كه در حدود 3 ميليارد نفر است در منطقهاي با 200 هزار كيلومتر مربع، تقريباً مساحتي اندازهي سنگال يا عمان، در تراكمهايي شبيه به تراكم مناطق مسكوني داخل شهر در شماري از شهرهاي اروپايي اسكان داده خواهد شد (هاردوي[9] و همكاران 2000). روابط ميان حجم جمعيت شهري، نرخ رشد و مسايل محيط زيست شهري روابط ميان حجم جمعيت شهر[10]، يا توزيعهاي حجم شهر[11] از يك طرف، و خسارتهاي زيستمحيطي از طرف ديگر، متعدد، پيچيده، و خيلي كم درك شده است (پرودهوم[12] 1994). تأثير زيستمحيطي حجم شهر عموماً منفي تلقي ميشود زيرا فرض ميشود بزرگتر بودن شهر به معني بيشتر بودن سرانهي هزينهها يا خسارات زيستمحيطي است. با اينحال، تعدادي از هشدارها داراي نظم خاصي هستند. زيرا آن چه در نهايت به حساب ميآيد اين نيست كه چقدر آلودگي تخليه شده است بلكه بيشتر آلودگي تخليهشده منهاي آلودگي محدود شده است. مهم است توجه داشته باشيم كه براي شماري از آلودگيها، براي مثال زبالههاي منجمد، و آلودگي آب، صرفهجوييهاي توليد انبوه در كاهش آلودگي وجود دارد. همچنين شهرهاي بزرگ عموماً نسبت به شهرهاي كوچكتر منابع را بهتر حفظ ميكنند، آنها معمولاُ انبوهترند، و در آنها از وسايل نقليهي عمومي بهتر استفاده ميشود و سهم بيشتري از آپارتمانسازيها را دربر ميگيرند بنابراين مصرف سرانهي زمين و انرژي آنها كمتر است. در نهايت، از آنجا كه جريانهاي حمل و نقل[13] با پراكندگي جمعيت افزايش مييابد، تأثيرات زيستمحيطي مرتبط با حمل و نقل، براي مثال مصرف سوخت فسيلي، انتشار گازهاي گلخانهاي، آلودگي هوا، احتمالاً با افزايش تمركز در چند شهر بزرگ ميتواند كاهش يابد. با توجه به اين كه در بيشتر كشورها نسبت قابلتوجهي از ساكنين شهرها در مراكز شهري نسبتاً كوچك زندگي ميكنند، دربارهي مسايل زيستمحيطي آنهايي كه در شهرهاي بزرگ زندگي ميكنند اسناد زيادي وجود ندارد. دسترسي محدود به اطلاعات موجود دربارهي تهيهي آب، بهداشت و گردآوري زباله در شهرهاي كوچك مويد آن است كه بيشتر آنها مسايل زيستمحيطي جدياي داشتهاند (هاردوي و همكاران 2000). شايد اين تعجببرانگيز نيست، با توجه به اين كه شهرهاي بزرگتر نوعاً موفقتر هستند و منابع و توجه دولتي بيشتري به دست ميآورند. در بيشتر مراكز شهري كوچكتر آفريقا، براي مثال، مقامات محلي استعداد و قابليت تضمين كافي و كارآمد تهيهي آب، بهداشت، و گردآوري زباله را ندارند. در آسيا، اسناد و شواهد بيشتري از مسايل زيستمحيطي در شهرهاي بزرگ وجود دارد، مشخصاً به خاطر اين كه دادههاي سرشماري دربارهي كيفيت مسكن، تهيهي آب، بهداشت و فاضلاب براي مراكز شهري به تنهايي گهگاه در دسترس قرار ميگيرد. با اين حال، شماري از بررسيهاي تحقيقي مستقل[14] مثالهايي از نقصانها و كمبودهاي شديد در زيرساختهاي شهري و خدمات در شهرهاي كوچكتر هند به دست ميدهند*. همينطور بررسيهاي موردي از شماري از شهرهاي كوچكتر در آمريكاي لاتين نشان از ناكارآمدي در تهيهي آب، بهداشت، و فاضلاب دارد**. يكي از اين بررسيهاي موردي، از شهرهاي عظيم در سرحدات جنگلي كشاورزي برزيل گوياي اين واقعيت است كه مسايل زيستمحيطي احتمالاً بهويژه در شهرهايي كه در مناطق مسكوني جديد خيلي سريع رشد ميكنند شديد است، زيرا به ندرت ممكن است كه هر نهاد دولتي قادر به مديريت رشد سريع و تضمين تدارك كافي و كارآمد بهداشت محيط باشد (براودر و گادفري[15] 1997). با اين حال، در كل ضرورتاً ارتباط مستقيم قوياي بين ميزان رشد شهري و مسايل زيستمحيطي وجود ندارد. در طول چند دههي گذشته، نرخهاي رشد بسياري از بزرگترين شهرهاي جهان بهطرز چشمگيري كند بوده است (سازمان ملل 2000c). با اين وجود در بسياري از اين شهرها انواعي از مسايل زيستمحيطي شهري بدتر شده است. برعكس، تغييرات سريع شهري نياز ندارد كه مسايل زيستمحيطياي جدياي را ايجاد كند. شهرهايي چون كوريتيبا و پورتو آلگره[16] در برزيل از جملهي شهرهايي بودهاند كه در جهان در دهههاي اخير خيلي سريع رشد كردهاند، ولي هريك از آنها مسايل زيستمحيطي كمتر جدياي نسبت به تقريباً تمام شهرهاي كشورهاي درحالتوسعه كه نرخ رشد شهري به مراتب كندتري داشتهاند، تجربه كردهاند (هاردوي، ميتلين[17] و ستروايت[18] 2000). محيط زيست شهري روابط ميان شهرنشيني و فرسايش زيستمحيطي بسيار پيچيده و دربرگيرندهي تعامل با طبيعت و تركيب محيطزيست، و همينطور انواعي از عوامل اقتصادي، اجتماعي، و سياسي است. براي مثال، اكوسيستم منطقهاي[19] كه شهر در آن واقع شده، اغلب يك تعيينكنندهي اساسي شدت شرايط زيستمحيطي، و همينطور پيچيدگي استراتژيهاي مداخلهي بالقوه است. تنوع گسترده در انواع اكوسيستمها، براي مثال، مناطق ساحلي[20]، مناطق خشك و كمآب[21]، مناطق معتدل گرمسيري[22]، مناطق سرد[23]، مناطق كوهستاني[24]، و شماري از تركيبها يافتن يك تيپولوژي سادهي قابلكاربرد براي تمام مسايل زيستمحيطياي كه بسياري از شهرهاي بزرگ جهان با آن مواجه شدهاند، مشكل ميسازد (بارتون و همكاران 1992). براي مثال، در مورد آلودگي جاري[25]، آسيبپذيري شهرهاي بزرگ نسبت به تاثيرات نامطلوب ساطعكردن وسايل نقليهي موتوري بستگي به ويژگيهاي طبيعي معين، براي مثال، ارتفاع، جهت و سرعت بادهاي جاري، مقدار تابش نور خورشيد، ثبات جو، بارندگي و رطوبت دارد. يك مثال جالب در اين زمينه مورد سانتياگو[26] ميباشد. هرچند انتشارها در سانتياگو تنها 10 درصد انتشارها در سائوپائولو[27] ميباشد، اما به خاطر آب و وهوا و ارتفاع آن، اندازه و شدت آلودگي هوا در سانتياگو همانند شهر بسيار بزرگتر سائوپائولو است (فيز[28] 1992). مناطق كمتر توسعهيافته چون نسبت كمتري از جمعيتشان در شهرها زندگي كنند، هرچند در مورد آمريكاي لاتين اينگونه نيست، و نسبتاً كمتر صنعتي شدهاند، توليد صنعتي در بسياري از كشورهاي درحالتوسعه در فقدان يك دستگاه برنامهريزي موثر و مفيد اغلب خيلي سريع افزايش يافته است. رشد سريعتر توليدات صنعتي، ممكن است با مسايل زيستمحيطي جديتر مرتبط با آلودگي صنعتي همراه باشد، زيرا براي تعيين و اثرگذاري بر روي مسايل، توسعه و گسترش بنيانهاي قانوني براي كنترل آلودگي و توسعهي ساخت نهادي[29] براي اجراي آن مورد نياز است (هاردوي، ميتلين و ستروايت 2000). با اين حال، آلودگي صنعتي تنها علت آلودگي آب و هوا نيست. در جهان درحالتوسعه نسبتهاي بالايي از خانوارها و تشكيلات شغلي فاقد مجاري فاضلاب و لولههاي فاضلاب هستند و گردآوري زبالههاي منجمد به ميزان زيادي به به مسايل آلودگي آب در شهرهاي كشورهاي درحالتوسعه افزوده مي شوند. علاوه بر اين، رشد غالباً سريع شماري از وسايل نقليهي موتوري[30]، جادههاي درهمفشرده[31]، و نسبت بالايي از وسايل نقليهي موتوري ناسالم و ناكارآمد به ميزان زيادي به آلودگي هوا اضافه شده است. تاثيرات محيط زيست بر بهداشت شهري در مقايسهي پيچيدگي روابط ميان محيطزيست، حجم شهر، و ميزانهاي رشد شهري، روابط ميان فرسايش زيستمحيطي و بهداشت بيشتر روشن است. از طرف ديگر، همانند مورد سطوح كلي آلودگي آب و هوا، شواهد دريافتگرايانهي[32] زيادي وجود دارد، اما اندك مطالعهي جامعي از دادههاي مقايسهپذير استفاده ميكند. آب يك وسيلهي مهم براي انتقال بسياري از ميكروارگانيزمهاي بيماريزا[33] و همينطور مواد سمي[34] ارگانيك و غيرارگانيك است. بسياري از مهمترين بيماريهاي قابلانتقال در كشورهاي درحالتوسعه را ميتوان بر حسب نقشي كه آب در زنجيرهي انتقال ايفا كرده به بيماريهاي ناشي از آب[35]، براي مثال، بيماري اسهال و روده[36]، تب حصبه[37]، و هپاتيت، بيماريهاي بهداشت آب[38]، براي مثال، تراخم[39]، شيگلوسيز[40]، بيماريهاي ناشي از تماس با آب[41]، براي مثال، شيستوزومياز*، و بيماريهاي ناشي از آب[42]، براي مثال، مالاريا، اونكوسرسياسيز[43] طبقهبندي كرد (بارتون 1990). بسياري از بيماريهاي تضعيفكننده و به آساني قابل پبشگيري از جمله اسهال، اسهال خوني[44]، حصبه[45]، انگلهاي رودهاي[46]، و مسموميت غذايي[47] در شهرهاي بزرگ جهان بومي[48] هستند. درحالي كه بيماريهاي مرتبط با آب علت اصلي مرگومير كودكان و اطفال است، مرگوميرهاي ناشي از آلودگي هوا نوعاً بعدها در زندگي اتفاق ميافت. مرگوميرهاي نسبتاً كمي ميتواند بهطور مستقيم در اثر آلودگي هوا باشد. با اين حال، ميليونها نفر از نارساييهاي تنفسي زيان ميبينند*، و بسياري در اثر بعضي از انواع سرطانهاي ناشي از آلودگي هوا يا آنهايي كه در اثر آلودگي هوا تشديد ميشوند، خواهند مرد. براي مثال، سرب، بهويژه در بچههاي جوان، باعث ايجاد خطراتي براي مغز استخوان[49]، كبد و كليهها[50]، و خطرات عصبشناختي دائمي[51]، ميشود. آلودگي هواي دروني در ميان ساكنين شهري با درآمد پايين كه معمولاً براي پختن و گرمايش در خانههاي بدون دوودكش از چوب سوخت[52] استفاده ميكنند، شديد است. تاثير آلودگي هوا در محلهاي كار نيز خيلي شديد است. براي مثال، كارگران معادن سنگ كارخانههاي سيمان و كارخانههاي توليد پلاستيك مستعد سيليكوسيز**، تالكوسيز و استونوسيز، بيماريهاي علاجناپذير طولانيمدت[53] كه ممكن است كشنده هم باشند، ميباشند (هاردوي و ستروايت 1989). در بيشتر موارد اين ساكنين فقيرتر شهرهاي بزرگ جهان هستند كه هزينههاي انساني تاثيرات تضعيفكننده ي تخريب محيط زيست را تحمل ميكنند در بسياري از شهرهاي بزرگ جهان، آلودگي محيط زيست بهويژه فقرا را شديدتر تحت تاثير قرار ميدهد، تا حدودي به خاطر آن كه بسياري از آنها در حاشيهي شهر يعني جايي كه اغلب كارخانههاي توليدي، عملآوري و تقطير[54] ساخته ميشوند، زندگي ميكنند. حاشيه همچنين جايي است كه در آن محافظت از محيط زيست خيلي كم صورت ميگيرد. در سالهاي اخير، مجموعهي فزايندهاي از ادبيات مربوط به روابط ميان محيط زيست شهري، فقر و بهداشت رشد كرده است (به هارفام و مالينوكس[55] 2000 نگاه كنيد). يك جنبهي درخور توجه در بسياري از اين بررسيها تمركز بر تفاوتهاي موجود در موقعيت بهداشت و تندرستي يا ميزانهاي مرگومير ميان گروههاي جمعيتي مختلف در داخل شهرهاست. نبايد تعجب كرد كه بسياري از اين بررسيها در مناطق فقيرتر شهرها شرايطي را پيدا كردند كه نسبت به مناطق مرفهتر يا حتي نسبت به متوسط شهر بسيار بد بود. براي مثال، ميزانهاي مرگومير اطفال در مناطق فقيرتر اغلب در مقايسه با مناطق ثروتمندتر چهاربرابر و بيشتر، با تفاوتهاي بسيار بيشتر مشهود در مناطق فقيرتر در مقايسه با مناطق مرفهتر، بود. همچنين در وقوع بسياري از بيماريهاي مرتبط با محيط زيست، براي مثال، حصبه و مرض سل[56]، تفاوتهاي زيادي در ميان مناطق مرفه و فقير وجود داشت (ستروايت 1993). شهرها و توسعهي پايدار در بررسي روابط ميان شهرنشيني و مسايل محيط زيست يكي از مسايل محوري اين است كه توسعهي اقتصادي بسياري از مسايل زيستمحيطي براي مثال، زبالههاي منجمد، آلودگي وسايل نقليه را تشديد ميكند، زيرا مقدار سرانهي زبالههاي شهري ايجادشده نيز بهطور مستمر با افزايش درآمد سرانه افزايش مييابد. علاوه بر اين، در دهههاي اخير، به موازات افزايش درآمد در بسياري از كشورها و كاهش هزينههي حملونقل، ردپاي اكولوژيكي[57] شهرها وسيعتر شده است. صنايع و مصرفكنندگان شهري بهطور فزايندهاي بر ظرفيت حمل مناطق روستايي متكي شدهاند، و با اين كار خود تاثير زيستمحيطي را بر نياز شهر براي منابع طبيعي از خود شهر جدا كردهاند، تا جايي كه ساكنان شهر و مشاغل ديگر از تاثيرات زيستمحيطي كه مسئول آن هستند، آگاهي ندارند (مركز اسكان بشر سازمان ملل[58] 1996). به طور كلي، كشورهايي با بيشترين سرانهي جذب سرمايهي طبيعي جهان[59]، براي مثال، با سطوح بالاتري از استفاده از منابع، توليد زبالهها و انتشار گازهاي گلخانهاي، نيز كشورهايي هستند كه نسبت بالايي از جمعيت آنها در مناطق شهري زندگي ميكنند. علاوه بر اين، در مناطق شهري است كه بيشتر منابع جهان استفاده ميشود و توليد زبالهها متمركز شده است. سياستهاي شهري با توجه به سطوح آيندهي انتشار گازهاي گلخانهاي و استفاده از منابع بيشتر در هر ملتي كه هم با طرح و ساخت ساختمانهاي شهري و هم شكل فضاياي كه شهرها و دستگاههاي شهري بهخود ميگيرند، دلالتهاي خيلي زيادي داشتهاند. سياستهاي شهرياي كه ساختمانها و واحدهاي ضد اتلاف انرژي[60] را و همچنين سياستهاي شهرياي كه اشكال شهرياي را كه بهطور فزايندهاي وابسته به سطوح بالاي استفادهي شخصي از اتومبيل نيستند، در قطع ارتباط استانداردهاي بالاي زندگي از انتشار بالاي گازهاي گلخانهاي نقش مهمي داشتهاند (هاردوي، ميتلين و ستروايت 2000). بنابراين، سياستها، برنامهها و تنظيمات شهري بايد نقشي مركزي در هر گونه استراتژي ملياي كه توسعهي پايدار را ترويج ميكند، داشته باشند، و دولتهاي شهر و شهرداري[61] در هر گونه استراتژي موفقيتآميز كنشگران مهمي خواهند بود. شهرها ميتوانند بدون تحميل تقاضاهاي ناپايدار بر منابع و اكوسيستمهاي طبيعي محيطهاي مهيج، امن، و سالمي براي ساكنانشان فراهم كنند. در اين معنا، شهر موفق شهري است كه هدفهاي چندگانهاي چون محيطهاي كار و زندگي سالم براي ساكنانش، عرضهي آب، تدارك بهداشت و گردآوري زبالههاي منجمد، فاضلابها، جادههاي هموار و پيادهروها، و اشكال ديگري از زيرساختهاي ضروري براي تندرستي، و يك رابطهي پايدار اكولوژيكي ميان تقاضاي مصرفكنندگان و مشاغل و منابع، دفن زبالهها و اكوسيستمهايي را كه در جذب مي شوند، تامين ميكند. نتيجهگيري قرن بيستم قرن تغييرات بود. قرن رشد بيسابقهي جمعيت جهان، توسعهي اقتصادي بيسابقهي جهان و تغييرات بيسابقه در محيط فيزيكي زمين[62]. جمعيت جهان در فاصلهي يك قرن از 1900 تا 2000 ميلادي از 6/1 ميليارد نفر به 1/6 ميليارد نفر رسيد، كه حدود 85 درصد از اين رشد در قارهي آسيا، آفريقا، و آمريكاي لاتين بوده است (سازمان ملل 2001a). هرچند ميزانهاي رشد جمعيت كُند هستند، ولي پيشبينيهاي بخش جمعيت سازمان ملل (سازمان ملل 2000، 2001a) نشان ميدهد كه احتمالاً در سال 2030 جمعيت جهان از مرز 8 ميليارد نفر ميگذرد. همچون گذشته، انتظار ميرود كه رشد جمعيت جهان در آينده نيز نابرابر باشد. در فاصلهي 30 سال از 2000 تا 2030، انتظار ميرود كه مناطق بيشتر توسعهيافته و كمتر توسعهيافته به ترتيب، 2 درصد و حدود 45 درصد رشد كنند. در سال 1900 ميلادي، از كل جمعيت جهان حدود 86 درصد در مناطق روستايي و تنها 14 درصد در نقاط شهري ساكن بودند (ماتراس[63] 1973)، در سال 2000 سهم جمعيت ساكن در مناطق روستايي جهان به 53 درصد تقليل يافت، در حالي كه شمار ساكنين شهري به 47 درصد افزايش پيدا كرد (سازمان ملل 2000) در سال 2030 بيش از سه پنجم جمعيت جهان در شهرها زندگي خواهند كرد. در واقع تمام رشد جمعيت مورد انتظار در طول سالهاي 2030-2000 در مناطق شهري جهان متمركز خواهد بود. گسترش فراوان توليد جهاني كالاها و خدمات ساختهشده در اثر تغييرات اقتصادي ـ اجتماعي و تكنولوژيك به كرهي زمين اين امكان را داده است تا پذيراي جمعيت كل و جمعيت شهري بيشتري باشد و استانداردهاي زندگي در سطح وسيعي حتي بالاتر از گذشته باشد. براي مثال، از سال 1900 تا سال 2000، توليد ناخالص داخلي[64] واقعي جهان 20 تا 40 برابر افزايش پيدا كرد، در حالي كه جمعيت جهان نزديك به 4 برابر و جمعيت شهري 13 برابر افزايش يافت. منافع انباشتهشدهي ناشي از رشد بيسابقهي اقتصاد جهان هم در كشورهاي بيشتر توسعهيافته و هم در كشورهاي كمتر توسعهيافته اتفاق افتاد، ولي اين رشد اقتصادي به طور نابرابري توزيع شده است. پيشرفت اقتصادي قرن بيستم در مناطقي كه قبلاً در شروع قرن پيشرفتهتر بودند بهطور نامتناسبي بيشتر بود. بهطور مشخص يكي از نتايج اين رشد و توسعهي اقتصادي بهبود چشمگير در كيفيت و طول عمر افراد انساني در كشورهاي توسعهيافته و درحالتوسعه است. اين دستاوردها منعكسكنندهي پيشرفت در فراهمكردن خدمات اجتماعي اساسي مثل آموزش و دسترسي به آب آشاميدني و بهداشت است و به سطوح پاييني از مرگومير كودكان و بيسوادي و افزايش اميد زندگي و نسبت ثبتنام در مدارس منجر شده است. هرچند در طول قرن بيستم استانداردهاي زندگي در جهان بهبود يافته است، ولي آهنگ بهبود در ميان كشورها متفاوت بوده است. بهطور مشخص، ايدز و ساير بيماريهاي درحالظهور و نوظهور در بعضي كشورها و بينظمي اقتصادي و سياسي در كشورهاي ديگر پيشرفتهاي گذشته در بهبود بهداشت و مرگومير را برعكس كرده است. رشد نسبتاً سريع و نابرابر جمعيت و توسعهي اقتصادي بهطور همزمان با تخريب جنبههايي از محيط فيزيكي زمين رُخ ميدهند. براي مثال، بر اساس مطالب مندرج در جي. آر. مكنيل[65] (2000) مقدار سطح روي خاك اتلافشده در قرن بيستم متناظر با مقداري است كه در طول 1000 سال گذشته در كرهي زمين از دست رفته است. كل انرژي استفاده شده در 100 سال قرن بيستم نُه برابر بيشتر از مقدار انرژي مصرفشده در طول 1000 سال گذشته است. توليد جهاني غذا با ميزان سريعتري نسبت به جمعيت افزايش يافته و هماكنون نسبت به هر زمان ديگري در تاريخ زندگي بشر سرانهي مواد غذايي بيشتري در دسترس است، اما كمبود فزاينده و انحطاط كشاورزي و ساير منابع زيستمحيطي ترديدهاي جدياي در اين زمينه كه تا چه مدت توليد مواد غذايي ميتواند از رشد جمعيت پيش بيافتد مطرح كرده است. در سراسر جهان بسياري از اكوسيستمهاي آسيبپذير و بينظير از نظر بيولوژيك و انواع بسياري از گياهان و حيواناتي كه آنها را دربر ميگيرند، تهديد ميشوند. مناطق جنگلي، بهويژه در مناطق گرمسيري، روبه زوال گذاشته است. آلودگي صنعتي و پسآبهاي آلودهي[66] ناشي از توليدات كشاورزي كيفيت آب و هوا را تهديد ميكند. آب شيرين[67] قبلاً در بعضي مناطق كمياب بود، تقريباً يك سوم جمعيت جهان در كشورهايي زندگي ميكنند كه از وضعيت فشار يا كمبود نهچندان زياد آب در وضعيتي قرار گرفتهاند كه فشار ياكمبود شديد آب را تجربه ميكنند و رشد آيندهي جمعيت تنها فشار بر اين منابع تجديدپذير ولي محدودشده را افزايش خواهد داد. انتشار CO2 و ساير گازهاي گلخانهاي همچنان افزايش خواهد يافت. گرچه دانشمندان از شمار دقيق و ميزانهاي تغيير صحبت ميكنند، ولي روندهاي كلي در جمعيت، محيط زيست و توسعه كه در اين گزارش به آنها اشاره شد، واضح و روشن به نظر ميرسد. همانطور كه اين گزارش نشان ميدهد، آنچه كه بيشتر غيرقطعي است اندازهاي است كه در آن حجم، رشد و توزيع جمعيت روندهاي زيستمحيطي و توسعهي اقتصادي را تحت تأثير قرار داده است. گزارش نظارت جمعيت جهان در سال 1999[68] (سازمان ملل 1997) در بازنگري روابط ميان رشد جمعيت و توسعهي اقتصادي به اين نتيجه رسيد كه اين روابط پيچيده بوده و در طول زمان و مكان متفاوت است و همچنين بر نقش ميانجيگرانهي نهادها با توجه به شكل و حجم تأثير جمعيت تأكيد ميكند. در گزارش 1999 اجماع بر سر اين موضوع كه رشد كُندتر جمعيت زمان لازم را به دولتها و ساير نهادهاي مربوطه براي پاسخ به شرايط درحال تغيير به دست ميدهد منعكس ميكند. بررسي ميزگرد بيندولتي دربارهي تغييرات اقليمي (واتسون[69] 2000) به اين نتيجه رسيد كه بدون ترديد فعاليتهاي انساني از طريق اشتعال سوختهاي فسيلي و استفاده از زمين، تغيير كاربري زمين و فعاليتهاي جنگلداري چرخهي كربن جهاني را برهم ميزند. بررسي اخير دانشگاه A و M تگزاس (كرولي[70] 2000) نشان داد كه 75 درصد از گرماي زمين از سال 1900 به بعد در اثر تاثيرات انساني[71] بهويژه براي سطوح فزايندهي دياكسيد كربن و ساير گازهاي گلخانهاي نگهدارندهي حرارت[72] ناشي از اشتعال سوخت و جنگلها بوده است. علاوه بر اين، انسانها همچنين ممكن است بر محيط زيست اثر مثبت داشته باشند. در واقع مبارزه با تهديدهاي زيستمحيطي سنتي طاعون بابونيك، آبله، سل و امثال آن بود كه منجر به افزايش اميد زندگي و تندرستي در قرن بيستم شد. اين گزارش نشان ميدهد كه جمعيت و تغييرات جمعيتشناختي به شيوههاي گوناگوني با تغييرات زيستمحيطي و توسعهي اقتصادي در تعامل با هم هستند. در ابتدا واضح است كه جمعيت هم تحت تاثير محيطزيست و توسعهي اقتصادي قرار ميگيرد و هم آنها را تحت تاثير قرار ميدهد. چالشي كه وجود دارد تعيين تعاملات پيچيده و تاثيرات جمعيت، محيط زيست و توسعه است. تا به امروز، عليرغم پيشرفتهايي كه صورت گرفته است، اين چالش براي محققين و سياستگزاران همچنان رُعبانگيز است. طبقهبندي تعاملات ميان جمعيت، محيط زيست و توسعهي اقتصادي نيازمند دادههاي بيشتر و بهتر است. هرچند تمام مسايل زيستمحيطي بحثشده در اين گزارش عمدتاً يا به طور كامل نتيجهي فعاليتهاي انساني است، اندازهاي كه آنها ميتوانند بهطور مستقيم به حجم، رشد يا توزيع جمعيت مرتبط شوند متفاوت است. براي مثال، رشد بعضي از انواع آلودگي اساساً پيامد جانبي افزايش توليد و مصرف سرانه در اقتصادهاي صنعتيشده است، جايي كه جمعيت بهطور كلي به كُندي رشد كرده است. حتي براي مسايل زيستمحيطي متمركز در كشورهاي با رشد نسبتاً سريع جمعيت، افزايش جمعيت ضرورتاً علت اصلي نيست و رشد غيرمداوم جمعيت مساله را حل نخواهد كرد، زيرا نيروهاي تكنولوژيك و اجتماعي نيز در تخريب محيطزيست نقش دارند. با اينهمه، چنانچه ساير شرايط يكسان درنظر گرفته شود، افزايش پيوستهي جمعيت از طريق افزايش كلي تقاضاي اقتصادي و بنابراين توليدات مولد آلودگي[73] نقش مهمي ايفا ميكند. بهطور كلي، رشد جمعيت به عنوان تنها نيروي موثر بسيار مهمي در نظر گرفته ميشود كه باعث افزايش تقاضا براي توليدات كشاورزي ميشود. هرچند ارزيابيهاي اخير متخصصين دربارهي توانايي توليد مواد غذايي در مقياس جهاني براي پاسخ به تقاضاي رُبع قرن آينده يا نيم قرن بهطور احتياطآميزي خوشبينانه است، پيشبيني ميشود ميليونها نفر از مردم جهان با ناامني غذايي مرتبط با فقر دست به گريبان باشند. با اين حال، سازمان خوار و بار و كشاورزي جهاني در يك ارزيابي آمادهشده براي اوج مواد غذايي جهان در سال 1996[74] به اين نتيجه رسيده است كه با توجه به كاهش فقر و ناامني غذايي، ناتواني در توليد مواد غذايي پايدار و بيعيب از نظر زيستمحيطي اساساً نتيجهي سكون و بيحركتي و بياعتنايي است تا عوامل طبيعي يا اجتماعي (سازمان خواروبار و كشاورزي جهاني 1996a). نياز به تغذيهي جمعيت درحالرشد در واقع فشار اساسي بر عرضهي آب در بسياري از بخشهاي جهان است. در مقياس جهاني، آبياري باعث جذب بيش از 70 درصد آب آشاميدني از درياچهها، رودخانهها و منابع زيرزميني ميشود. هرچند آب اغلب بهطور ناكارآمد و غيرمفيد استفاده ميشود، ولي مكانيزمهاي نهادي براي اجراي مؤثر سياستهاي مديريت آب اغلب وقتگير و هزينهبر هستند و در بعضي موارد گزينههاي كارآمدي نيستند. رشد جمعيت، از طريق تاثير روي گسترش زمينهاي كاشت[75] و انباشت چوب براي سوخت، يكي از عوامل مهم و مؤثر در جنگلزدايي در بعضي مناطق بهويژه در مناطق گرمسيري و مناطق غني از نظر تنوع زيستي است. با اين حال، در چند مورد، سياستهاي دولتي مدافع مستعمرهسازي مناطق جنگلي بوده است كه اسكان بشر در سرحدات كشاورزي را تشديد كرده و در مقابل باعث جنگلزدايي شده است. روابط تجاري[76] نيز يك علت عمدهي جنگلزدايي در بعضي مناطق است. در مناطق روستايي كشورهاي با درآمد پايين رشد سريع جمعيت اغلب باعث فشار مضاعف بر زمينهاي كشاورزي، تجزيهي زمين و كاهش محصولات شده است. چنين فرآيندي ريشهي چرخهي بيشتري از خطرات زيستمحيطي است، زيرا كساني كه در يك منطقه زمين كافي ندارند به دنبال فرصتهاي بهتر زندگي به مناطق آسيبپذيرتر به لحاظ زيستمحيطي مهاجرت ميكنند. جمعيت روستايي كشورهاي درحالتوسعه در آينده نسبت به رشد آن در 30 يا 40 سال گذشته خيلي كُند افزايش مييابد، بعضي مناطق قبلاً تراكمهاي جمعيتي بالايي نسبت به زمينهاي كشاورزي در دسترس داشتهاند. در نتيجه، احتمال دارد كه حتي سطوح پاييني از رشد جمعيت روستايي به فشار مضاعف بر محيط زيست روستايي منجر شود. بسيار محتمل است كه در آن مناطق تخريب مداوم منابع طبيعي در اثر تلاشهاي انسان براي گسترش سرحدات كشاورزي استمرار يابد يا در آينده تشديد شود. هنگامي كه پاسخ به مسايل زيستمحيطي، لازم است توجه داشته باشيم كه عوامل اجتماعي ـ نهادي چنانچه از عوامل تكنولوژيك مهمتر نباشند، ميتوانند به همان اندازهي آنها مهم باشند. مسالهي كلي مديريت محلي منابع كمياب يا آسيبپذير موضوع جديدي نيست. مثالهاي بسياري را مي توان يافت كه جوامع سنتي قواعد همگاني براي مديريت منابع كمياب گسترش دادهاند. رشد جمعيت قابليت اين را داشته است كه چنين تنظيمات همگاني را تخريب كند، زيرا قواعدي كه در يك تراكم جمعيتي پايين به طرز كارآمدي عمل كردهاند ممكن است در يك تراكم بالاتر به بهرهبرداري بيش از حد يا آلودگي منجر شوند. انطباق موفقيتآميز، همانطور كه براي مثال در انتقال توصيفشده به وسيلهي بازراپ[77] (1965) از كشاورزي تغييركننده به اسكانيافته توصيف شده است. اما نبايد فراموش كرد كه هر چند ممكن است منافع اجتماعي و زيستمحيطي چنين تغييرات سازماني ممكن است بزرگ باشد، اما اين فرآيند ممكن است ستيزهجويانه و از نظر سياسي مشكل باشد. روابط ميان شهرنشيني و تخريب محيط زيست پيچيده و دربرگيرندهي تعامل با محيط زيست طبيعي و ساختهي دست انسان است. براي مثال، اكوسيستم منطقهاي، مناطق ساحلي، مناطق مرطوب حارهاي، و مناطق كوهستاني، كه در آن يك شهر واقع شده است غالباً تعيينكنندهي اساسي شرايط زيستمحيطي است. براي مثال، در مورد آلودگي گرداگرد، آسبپذيري شهرهاي بزرگ نسبت به تاثيرات مغاير انتشارهاي ناشي از وسايل نقليه بستگي به ويژگيهاي طبيعي براي مثال، ارتفاع، جهت، و سرعت بادهاي جاري، مقدار تابش خورشيد، بارندگي و رطوبت دارد. توسعهي اقتصادي بسياري از مسايل زيستمحيطي شهري براي مثال، زبالههاي جامد، الودگي وسايل نقليه، را تشديد ميكند زيرا با افزايش درآمدها اندازهي زائدهاي شهري ايجادشده نيز بهطور مداوم افزايش مييابد. با جهاني شدن، و تكنولوژيهاي جديد و درحالظهور و شيوهاي توليد و مصرف، روابط ميان جمعيت، محيط زيست و توسعه به موضوع نگراني گستردهي دولتها، اجتماعات بينالمللي، و شهروندان متوسط تبديل شده است. رشد، ساخت، و توزيع جمعيت جنبههاي مهمي از اندازهي فشارهاي زيستمحيطي هستند تا جايي كه هر فردي به نيازهاي اوليهاي چون غذا، آب، پوشاك، مسكن، و انرژي كه بهطور مستقيم يا غيرمستقيم اكوسيستمها را تحت تاثير قرار ميدهند، نيازمند هستند (مؤسسهي منابع جهاني، برنامهي محيط زيست سازمان ملل، برنامهي توسعهي سازمان ملل و بانك جهاني[78] 2000). با اين حال، فشارهاي زيستمحيطي نه فقط موضوع تغييرات جمعيت، بلكه همچنين تحت تاثير اين كه هماكنون چگونه و تا چه اندازه توليد و مصرف صورت ميگيرد و در آينده چگونه و تا چه اندازه توليد و مصرف خواهد شد نيز ميباشد (مؤسسهي منابع جهاني، برنامهي محيط زيست سازمان ملل، برنامهي توسعهي سازمان ملل و بانك جهاني[79] 2000 و سازمان ملل 1997b). دبير كل در پيام خود به گردهمايي محيط زيست جهاني وزيران[80] اظهار داشت پيشرفتهاي تكنولوژيك كه امروز غيرقابل تصور است ممكن است بعضي از چالشهاي زيستمحيطي را كه با آن مواجه هستيم حل كند. اما احمقانه خواهد بود كه به آنها متكي شويم و همينطور به كارمان ادامه دهيم (برنامهي محيط زيست سازمان ملل 2000). برنامههاي داخلي دولتها و توافقهاي موثر بينالمللي براي محدودكردن فعاليتهاي مضر به لحاظ زيستمحيطي ضروري هستند. با اين حال فشارهاي جمعيتي از جملهي عوامل موثر بر فشارهاي زيستمحيطي هستند. جمعيت و سياستهاي توسعه، بهويژه آنهايي كه در ارتباط با حجم،رشد و توزيع جمعيت هستند، ضروري و جزو عناصر حياتي مجموعهاي از اقدامات موردنياز براي تضمين توسعهي پايدار و حفاظت از محيط زيست در طول قرن بيست و يك و بعد از آن هستند. اين مقاله ترجمهي بخشي از گزارش بخش جمعيّت سازمان ملل متّحد با عنوان Population, Environment and Development ميباشد كه در سال ۲۰۰۱ چاپ و منتشر شده است.
[1] . United Nations، [2] . Spatial Concentration، [3] . Wast Generation، [4] . Bartone، [5] . Same Concentration، [6] . Piped Water، [7] . Sewers، [8] . Drains، [9] . Hardoy، [10] . City Population Size، [11] . City Size Distribution، [12] . Prud ' homme، [13] . Transportation Flows، [14] . Independent Research Studies، * براي مثال به گاش و همكاران 1994 نگاه كنيد. ** به فروندا 1998، برادور و گادفري 1997 نگاه كنيد. [15] . Browder and Godfrey، [16] . Curitiba and Porto Alegre، [17] . Mitlin، [18] . Satterthwaite، [19] . Regional Ecosystem، [20] . Coastal Regions، [21] . Arid Regions، [22] . Humid-Tropical Regions، [23] . Cold Regions، [24] . Mountainous Region، [25] . Ambient Pollution، [26] . Santiago، [27] . Sao Paulo، [28] . Faiz، [29] . Institutional Structure، [30] . Motor Vehicles، [31] . Congested Roads، [32] . Impressionistic، [33] . Pathogenic Microorganisms، [34] . Toxic Substances، [35] . Water-Borne Diseases، [36] . Enteric and Diarrhoeal Disease، [37] . Typhoid Fever، [38] . Water Hygiene Diseases، [39] . Trachoma، [40] . Shigellosis، [41] . Water Contact Diseases * Schistosomiasis بيماري يا عفونتي كه در اثر كرمهاي شيستوزوم ايجاد ميگردد و موجد اسهال و كمخوني است (م). [42] . Water Vector Diseases، [43] . Onchocercisis، [44] . Dysentry، [45] . Typhoid، [46] . Intestinal Parasites، [47] . Food Poisoning، [48] . Endemic * هرچند به درستي مشخص نشده است كه تا چه اندازه آلودهكنندههاي شيميايي هوا ميتوانند مقاومت افراد را در برابر نارساييهاي شديد تنفسي كاهش دهند. [49] . Bone Marrow، [50] . Liver and Kidneys، [51] . Permanent Neurological Damage، [52] . Fuelwood ** Silicosis تنگي نفس در اثر تنفس مداوم ذرات سنگ چخماق كه در كارگران معادن سنگ و امثال آن ايجاد ميگردد (م). [53] . Incurable Lung Diseases، [54] . Manufacturing, Processing and Distilling Plants، [55] . Harpham and Molyneux، [56] . Tubercolosis، [57] . Ecological Footprints، [58] . United Nations Center for Human Settlements (Habitat)، [59] . World’s Natural Capital، [60] . Energy-Efficient Buildings and Production Units، [61] . City and Municipal Governments، [62] . Earth’s Physical Environment، [63] . Matras، [64] . Gross Domestic Production (GDP)، [65] . J. R. McNeill، [66] . Harmful run-off، [67] . Fresh Water، [68] . World Population Monitoring, 1999، [69] . Watson، [70] . Crowley، [71] . Human Influences، [72] . Heat-Trapping Greenhouse Gasses، [73] . Pollution-Causing Production، [74] . The World Food Summit in 1996، [75] . Cropland، [76] . Comerical Logging، [77] . Buserup، [78] . World Resources Institute, United Nationa Environment Programme, United nations Development Programme and World Bank، [79] . World Resources Institute, United Nationa Environment Programme, United nations Development Programme and World Bank، [80] . The Global Ministerial Environment Forum منابع Bartone, Carl R, Janis Bernstein and Josef Leitmann (1992). Managing the Environmental Challenge of Mega-Urban Regions. Paper prepared for the International Conference on Managing the Mega-Urban Regions of the Association of Southeast Asian Nations (ASEAN) Countries: Policy Challenges and Responses. Asian Institute of Technology, Bangkok, 30 November-3 December. Browder, John D., and Brian J. Godfrey (1997). Rainforest Cities: Urbanization, Development and Globalization of the Brazilian Amazon. New York: Columbia University Press. Boserup, Ester (1965). The Conditions of Agricultural Growth: The Economics of Agrarian Change Under Population Pressure. Chicago, Illinois: Aldine. Crowley, Tomas J. (2000). Study faults humans for large share of global warming. The New York Times (14 July). Faiz, Asif (1992). Motor vehicle emissions in developing countries: relative implications for urban air quality. In Environmental Management and Urban Vulnerability, Alcira Kreimer and Mohan Munasinghe, eds., Washington, D.C.: World Bank. Food and Agriculture Organization of the United Nations. (1996a). Food production and environmental impact. Technical background document, No. 11, for the World Food Summit. Rome: FAO. Hardoy, Jorge E., and David E. Satterthwaite (1989). Squatter Citizen. London: Earthscan Publications. Hardoy, Jorge E., Diana Mitlin and David E. Satterthwaite (2000). Environmental Problems in an Urbanizing World: Local solutions for city problems in Africa, Asia and Latin America. London: Earthscan Publications. Harpham, Trudy, and Sassy Molyneux (2000). Paper on urban health presented to the National Academy of Sciences Panel on Urban Population Dynamics. South Bank University, London. Matras, Judah (1973). Population and Societies. Englewood Cliffs, New Jersey: Prentice-Hall, Inc. McNeill, J. R. (2000). Something Under the Sun: An Environmental History of the Twentiethcentury World. New York and London: W. W. Norton and Company. Prud’homme, Remy (1994). On the economic role of cities. Paper prepared for the Conference on Cities and the New Global Economy. Government of Australia and the Organisation for Economic Cooperation and Development. Melbourne, Australia, 20-23 November. United Nations. (1997). Critical Trends: Global Change and Sustainable Development. Sales No. E.97.II.B.1. United Nations. (1997b). Report of the Secretary-General on the comprehensive assessment of the freshwater resources of the world. E/CN.17/1997/9. United Nations.(2000). World urbanization prospects: the 1999 revision. Data tables and highlights. Working Paper, No. 161. Population Division of the Department of Economic and Social Affairs, United Nations Secretariat. New York. United Nations. (2001a). World population prospects: the 2000 revision, highlights. ESA/P/WP.165. United Nations Centre for Human Settlements (Habitat) (1996). An Urbanizing World. Global Report on Human Settlements 1996. Oxford: Oxford University Press. Watson, Robert T. (2000). A report on the key findings from the IPCC Special Report on Land-Use, Land-Use Change and Forestry, twelfth session of the Subsidiary Body for Scientific and Technological Advice, Bonn, Germany, 13 January (http://www.ipcc.ch/press/sp-lulucf.htm). Accessed on 8 November 2000. World Resources Institute, United Nations Environment Programme, United Nations Development Programme and World Bank (1996). World Resources, 1996-97. New York and Oxford: Oxford University Press. |
| آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 05:24 |
پویایی جمعیّت در کشورهای مسلمان. این کتاب را انتشارات اسپرینگر در 27 مارس 2012 منتشر کرده است. کتاب "پویایی جمعیّت در کشورهای مسلمان" با مقدّمهی هانس گراس و سیزا ـ پوزا در چهار بخش سازماندهی شده است. هر بخش متشکّل از چند فصل است. هر یک از فصلهای کتاب به یکی از موضوعات جمعیّتی در کشورهای منتخب مسلمان اختصاص یافته است. دو فصل از این کتاب با عنوان "تحصیلات زنان و باروری در کشورهای مسلمان" و "گذار ...
Rapid: برنامهاي براي بررسي تأثيرات اقتصادي اجتماعي رشد جمعيّت. مُدل تأثيرات اقتصادي اجتماعي اسپکتروم موسوم به RAPID برنامهاي رايانهاي براي پيشبيني شاخصهاي اقتصادي اجتماعي کشورها يا مناطق است. اجراي اين برنامه مستلزم دسترسي به اطّلاعاتي دربارهي شاخصهاي مختلف اقتصادي و اجتماعي مانند ميزان مشارکت در نيروي کار، ميزان ثبتنام در مقطع ابتدايي، شمار سرانهي پرستار و ... است. سپس اطّلاعات مورد اشاره با پيشبينيهاي جمعيّتي حاصل از مُدل DemProj تركيب شده و براي پيشبيني نيازهاي آيندهي